نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۷۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از هر طلبی پیش ندامت‌گله‌کردم

سودم قدمی چند که دست آبله‌ کردم

در غنچگی‌ام یکدلیی بود که چون گل

بر وهم شکفتن زدم و ده دله‌کردم

بی‌صحبت پیران نگذشتم ز رعونت

تا حلقه شدن خدمت این سلسله‌ کردم

بنیاد شکیبایی من جزو زمین داشت

لرزیدم از اندام وفا زلزله‌ کردم

نومیدی سعی از دم فرصت خبرم‌کرد

پا خورد به سنگم جرس قافله‌ کردم

پر منفعل افتاد دل از رغبت دنیا

نفرت عملی بود درین مزبله‌ کردم

ضبط نفس‌، آیینه ز آفاق جلا داد

زین صیقل معنی مدد حوصله‌کردم

مژگان نگشودم به تماشای تعین

سیر عدم و هستی بی‌فاصله‌ کردم

بیدل نفس اقسام معانی به فسون بست

فرصت رمقی داشت نیاز صله کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از مراحل مختلف زندگی و تجربیات خود سخن می‌گوید. او از ندامت و پشیمانی خود درباره خواسته‌ها صحبت می‌کند و به یاد می‌آورد که چگونه در جوانی با عشق و شور زندگی کرده است. به راستی، او از صحبت با بزرگان و سالکان پرهیز نکرده و به سختی‌ها افتاده است. شاعر همچنین به احساس ناامیدی و سعی برای رهایی از وابستگی به دنیا اشاره می‌کند و به جست‌وجوی معنای عمیق‌تری از زندگی پرداخته است. او در نهایت با بازنگری در دل و جان خود، به شناختی از معانی و نیازهای خود رسیده و در صدد ساماندهی زندگی و احساساتش بر آمده است.