نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۷۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تو می‌رفتی و من شور قیامت ساز می‌کردم

شکست رنگ تا پر می‌فشاند آواز می‌کردم

اگر ناموس الفت‌ها نمی‌شد مانع جرأت

چو شوخی آشیان در دیدهٔ غماز می‌کردم

حیا رعنایی طاووس از وضعم نمی‌خواهد

وگرنه با دو عالم رنگ یک پرواز می‌کردم

خجل چون صبح از خاکستر بیحاصل خویشم

نشد آیینه‌ای را یک نفس پرداز می‌کردم

عصای مشت خاک من نشد جولان آهویی

که همچون سرمه در چشم دو عالم ناز می‌کردم

درین محفل نمی‌یابد سپند بینوای من

گریبانی‌که چاک از شعلهٔ آواز می‌کردم

وفا منع تمیز شادی و غم می‌کند ورنه

نواها انتخاب از طالع ناساز می‌کردم

عنان ناله می‌بودی اگر در ضبط تمکینم

چو خاموشی وطن در پرده‌های راز می‌کردم

به خامی سوخت چون برقم خیال زندگی پختن

به این نومیدی انجامی دگر آغاز می‌کردم

گر از دستم گشاد کار دیگر برنمی‌آید

به حال خویش می‌بایست چشمی باز می‌کردم

اگر بیدل بجایی می‌رسیدم از پر افشانی

به آهنگ ز خود رفتن هزار انداز می‌کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این قطعه احساسات عمیق و غمگینی را توصیف می‌کند که ناشی از جدایی و ناکامی در عشق است. او به دلایل مختلفی که مانع از ابراز عشقش می‌شود اشاره می‌کند و آرزو دارد که می‌توانست با آزادی و جسارت بیشتری ابراز احساسات کند. در این شعر، او به مرور ناکامی‌ها و ناتوانی‌های خود می‌پردازد و بر این نکته تأکید می‌کند که اگرچه می‌خواهد، اما توانایی نشان دادن احساساتش را ندارد. شاعر از ناتوانی در یافتن شادی و سرخوشی در زندگی صحبت کرده و حسرت می‌خورد که نتوانسته عشق و امید را در وجود خود زنده کند.