نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۸۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نفسی چند جدا از نظرت می‌گردم

باز می‌آیم و برگرد سرت می‌گردم

هستی‌ام‌ گرد خرام است چه صحرا و چه باغ

هرکجا مهر تو تابد سحرت می‌گردم

بی‌تو با عالم اسباب چه کار است مرا

موج این بحر به ذوق‌ گهرت می‌گردم

نیست معراج دگر مقصد تسلیم وفا

خاک این مرحله‌ام پی سپرت می‌گردم

نفس خون شده در خلوت دل بار نیافت

محرم رازم و بیرون درت می‌گردم

در میان هیچ نمی‌یابم ازین مجمع وهم

لیک بر هر چه بپیچم‌کمرت می‌گردم

وهم دوری چقدر سحر طراز است‌که من

همعنان تو به‌ذوق خبرت می‌گردم

وصل بیتاب پیام است چه سازم یا رب

پیش خود درهمه‌جا نامه برت می‌گردم

به نمی از عرق شرم غبارم بنشان

که من گم شده دل دربه‌درت می‌گردم

بیدل ازسعی مکن شکوه‌که یک‌گام دگر

پای خوابیدهٔ بی درد سرت می‌گردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر در جستجوی معشوق خود به تصویر می‌کشد که از او دور است ولی همیشه به یاد اوست و به سمت او می‌گردد. او به زیبایی‌های جهان اشاره می‌کند و می‌گوید که هر کجا نور عشق معشوقش بتابد، آن‌جا را جستجو می‌کند. شاعر به تنهایی و بی‌معنایی زندگی بدون عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی در درون خود نیز احساس گم‌شدگی می‌کند. او در پی وصال معشوق است و از عشق و آرزوهایش سخن می‌گوید و در نهایت به تلاش خود برای رسیدن به معشوق اشاره می‌کند. بیدل در این شعر به آرزوی وصال و پیوند عمیق با معشوقش تأکید می‌کند.