نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۸۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

امشب ان مست ناز می‌رسدم

رفتن از خویش باز می‌رسدم

عشق را با من امتحانی هست

نقد رشکم گداز می‌رسدم

گریه و ناله عذرخواه منند

دردم افشای راز می‌رسدم

بسته‌ام دل به تار گیسویی

ناز عمر دراز می‌رسدم

مو به مویم تپیدن آهنگست

مگر آن دلنواز می‌رسدم

به حریفان ز موج می نرسید

آنچه از تار ساز می‌رسدم

نی‌ام از چشمت آنقدر محروم

مژه‌واری نیاز می‌رسدم

عمرها رنگ بایدم گرداند

بی‌خودی هم نیاز می‌رسدم

رنگ مینای اعتباراتم

بر شکست امتیاز می‌رسدم

یارب از دست دامنش نرود

هوش اگر رفت باز می‌رسدم

صبح شبنم کمین این چمنم

از نفس هم گداز می‌رسدم

محو دیدارم آنقدر بیدل

که بر آیینه ناز می‌رسدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از جدایی حکایت می‌کند. شاعر از حالتی مست و سرشار از عشق صحبت می‌کند که به نوعی به خودباختگی و ضعف می‌انجامد. او در تلاش است تا عشق را تجربه کند و به دنبال دلدارش می‌رود. گریه و ناله به عنوان نشانه‌هایی از غم و درد عشق ذکر شده‌اند و شاعر به کشیدن رازهای درونش اشاره می‌کند. در نهایت، او از زیبایی‌ها و تلخی‌های عشق سخن می‌گوید و می‌خواهد با رسیدن به معشوقش، احساساتش را بیان کند. غم و شادی در هم تنیده‌اند و شاعر در جستجوی لحظه‌ای از وصال و درک عمیق‌تر عشق است.