نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۹۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نه تعین نه ناز می‌رسدم

تا جبین یک نیاز می‌رسدم

ناز اقبال نارسایی ها

تا به زلف ایاز می‌رسدم

تا ز خاکسترم اثر پیداست

سوختن بی تو باز می‌رسدم

تا شوم قابل نم اشکی

دیده تا دل گداز می‌رسدم

مژدهٔ وصل و بخت من هیهات

این نوا از چه ساز می‌رسدم

نشئهٔ انتظار یعقوبم

ساغر از چشم باز می‌رسدم

وارث عبرتم علاجی نیست

از جهان احتراز می‌رسدم

سوی دنیا نبرده‌ام دستی

گرکنم پا دراز می‌رسدم

گر همین نفی خویش اثباتست

رنگ نا رفته باز می‌رسدم

سعی اشکم‌ که دیده تا مژگان

صد نشیب و فراز می‌رسدم

گر رموز حقیقتم این است

هرکجایم مجاز می‌رسدم

نرسیدم به هیچ جا بید‌ل

تا کجا امتیاز می‌رسدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق انتظار و ناامیدی شاعر است. او از نرسیدن به خواسته‌ها و آرزوهایش سخن می‌گوید، با تصاویری از سوختن و غم‌های دل، و به نوعی به کشف حقیقت وجودی خود اشاره دارد. شاعر در جستجوی وصالی است که هرگز به آن نرسیده و به صورت نمادین، خود را به یعقوب تشبیه می‌کند که در انتظار دیدار فرزندش است. در نهایت، او نشان می‌دهد که همچنان در حال سفر در دنیای پر از فراز و نشیب است و به هیچ‌جا نرسیده است.