نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۹۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آرزویی در گره بستم دُرّی یکتا شدم

حسرتی از دیده بیرون ریختم دربا شدم

نسخهٔ آزادی‌ام خجلت کش شیرازه بود

از تپیدنها ورق ‌گرداندم و اجزا شدم

عیشم از آغاز عرض کلفت انجام دید

باده جز یاد شکستن نیست تا مینا شدم

هر دو عالم خانهٔ نقاش شد تا در خیال

صورتی چون نام عنقا بی‌اثر پیدا شدم

بی‌نقابیهای گل بی‌التفات صبح نیست

آنقدر واگشت آغوشت ‌که من رسوا شدم

عشق را در پردهٔ نیرنگ افسونها بسی است

در خیال خویش مجنون بودم و لیلا شدم

کثرتی بسیار در اثبات وحدت گشت صرف

عالمی را جمع کردم کاینقدر یکتا شدم

وسعت دل تنگ دارد عرصهٔ خودداری‌ام

در نظر یکسر رم آهوست تا صحرا شدم

عافیت در جلوه‌گاه بی‌نشانی بود و بس

رنگ تا گل ‌کرد غارتگاه شوخیها شدم

بی‌تکلف جز خیالات شرار سنگ نیست

اینقدر چشمی ‌که من بر روی هستی واشدم

حیرتم بیدل زمینگیر تأمل ‌کرده است

ورنه تا مژگان پری افشاند من عنقا شدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تجربیات و احساسات عمیق خود سخن می‌گوید. او از آرزوها و حسرت‌هایش می‌گوید و به فرآیند آزادی و رهایی اشاره می‌کند. شاعر به توصیف عشق و دگرگونی‌های ناشی از آن می‌پردازد، به طوری که در خیال خودش به وصال و عشق می‌رسد. او همچنین به تضادهای موجود در زندگی و وحدت و کثرت اشاره می‌کند و در نهایت، به عمق حیرت و تأمل خود در برابر زندگی و هستی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و خیال‌انگیز، احساساتش را به تصویر می‌کشد و به جستجوی معنا در عشق و زندگی می‌پردازد.