غزل شمارهٔ ۲۱۰۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دور از آن در چند در هر دشت و در گرداندم
بخت برگردیده برگردد که برگرداندم
طالعی دارم که چرخ بیمروت همچو شمع
شام پیش از دیگر آگه از سحر گرداندم
آگهی در کارگاه مخملم خون میخورد
خواب پا برجاست صد پهلو اگر گرداندم
زهرهام از نام عشق آبست لیک اقبال شوق
میتواند کوه یاقوت جگر گرداندم
خاک هم گاهی به رنگ صبح گردی میکند
فقر میترسم به استغنا سپر گرداندم
ای قناعت پا به دامن کش که چشم حرص دون
کاسهای دارد مبادا دربهدر گرداندم
هم به زیر پایم آب و دانه خرمن میکند
آنکه بیرون قفس بیبال و پر گرداندم
شیشهها کردم تهی اما تنک ظرفی بجاست
بشکند دل تا خراباتی دگر گرداندم
از ضعیفی سوده میگردد چو شمع انگشت من
گر ورقهای شکست رنگ تر گرداندم
چیزی از ایثار میخواهم نیاز دوستان
تا مبادا این سلام خشک تر گرداندم
چون حنا بیدل ز گلزار عدم آوردهام
رنگ امیدی که پایش گرد سر گرداندم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات و تجربیات شاعر در مواجهه با زندگی، عشق و فقر میپردازد. شاعر از بخت شوم و چرخ زمان که مانند شمع میسوزد، گلایه میکند و از مشکلاتی که در زندگی تجربه کرده است، سخن میگوید. وی از عشق و شوق صحبت کرده و نشان میدهد که چگونه فقر و قناعت میتوانند بر روی او تأثیر بگذارند. شاعر همچنین به تلاش برای پیدا کردن امید و ایثار در روابط دوستانه اشاره میکند و در نهایت، رنگ امید را از ناپایداری و عدم میگیرد. او با تصاویری شاعرانه، بیان میکند که چگونه در تلاش است تا بر سختیها غلبه کند و آیندهای روشنتر را جستجو کند.