نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۲۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز خودداری چو موج گوهر آخر سنگ گردیدم

فراهم آمدم چندانکه بر خود تنگ گردیدم

خموشی هم به ساز شرم مطلب برنمی‌آید

نوا بر سرمه بستم بسکه بی‌آهنگ گردیدم

به غفلت وانمودم جوهر اسرار امکان را

جهان آیینه پیدا کرد تا من رنگ گردیدم

به عرض قابلیت‌ گفتم اقبالی‌کنم حاصل

سزاوار فشار دیده‌های تنگ گردیدم

فراهم کردن اضداد ربط عافیت دارد

جهان بر صلح زد تا دستگاه جنگ‌گردیدم

ندانم از که خواهد یأس داد ناشناسایی

که من از خانه دور از خود به صد فرسنگ گردیدم

به هر بی‌دست‌وپایی سعی همت‌ کارها دارد

بنای هر که از خود رفت من چون رنگ گردیدم

به قید لفظ بودم عمرها بیگانهٔ معنی

کم میناگرفتم با پری همسنگ‌گردیدم

به پیری هم وفایی ناله نپسندید سازم را

نی این بزم بودم تا خمیدم چنگ گردیدم

به هر واماندگی ممنون چندین طاقتم بیدل

که چون پرگار گرد خود به پای لنگ گردیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات و درگیری‌های درونی خود سخن می‌گوید. او از خودداری و عذاب ناشی از آن صحبت می‌کند و اینکه چگونه با نداشتن آهنگ و سرود، به سکوتی تنگ و خفقان‌آور دچار شده است. شاعر احساس می‌کند که جهان به وسیلهٔ او تغییر می‌کند و او به نارسایی‌های درونی و ضعف‌های خود می‌اندیشد. او به مسائلی چون یأس و ناشناخته‌ها اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که در جست‌وجوی معنا و حقیقت است. در نهایت، به پیری و ناپایداری زندگی نیز اشاره می‌کند و احساس ناتوانی و وابستگی به وضعیت خود را بیان می‌کند. این شعر به طور کلی روحیه‌ای از تلاش برای درک خود و جهان را به تصویر می‌کشد.