نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۲۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شب که آیینهٔ آن آینه‌رو گردیدم

جلوه‌ای کرد که من هم همه او گردیدم

ساغر بی‌خودی‌ام نشئهٔ پروازی داشت

رنگها بسکه شکستم همه بوگردیدم

حاصل ریشهٔ امید ازین مزرع وهم

بیش ازین نیست که پامال نموگردیدم

وضع این میکده واماندگی و بیکاری‌ست

محرم پای خم و دست سبو گردیدم

زخمها داشتم از جوهر آیینهٔ راز

صنعتی کرد تحیر که رفو گردیدم

در بیابان طلب هر که دچارم ‌گردید

به تمنای تو گرد سر او گردیدم

داشتم شعله صفت در گره بیتابی

آنقدر مایه که خرج تک و پو گردیدم

گل شبنم زده بی‌روی تو داغم دارد

ازکجا مایل این آبله‌رو گردیدم

ناتوانی است پریخانهٔ صد رنگ امید

مفت نقاش خیال تو که مو گردیدم

ترک جولان هوس موج‌ گهر کرد مرا

جمع در جیب خودم‌ کز همه سو گردیدم

در مقامی‌ که خموشی نفسی‌ گرم نداشت

بیدل از بیخبری قافله جو گردیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف حالاتی از عاشقی و جستجوی معشوق می‌پردازد. شاعر در آن به تأمل در وجود خود و تغییرات ناشی از عشق اشاره می‌کند. او از زیبایی و گرفتاری‌های روحی ناشی از امید و آرزوهایش می‌گوید و به وضعیتی از ناامیدی و بیکاری در میکده‌ای که در آن قرار دارد، اشاره می‌کند. شاعر همچنین از زخمی که عشق بر دلش می‌گذارد و حیرتی که از آینه‌های راز بر او عارض می‌شود، سخن می‌گوید. بیابان محبت، آرزوهای بر باد رفته و لحظات نابودکننده‌ای را تصویر می‌کند که دچار آن شده است. در نهایت، این حالات در خاموشی و بی‌خبری از زندگی جریان دارد و شاعر حس بی‌کسی و عدم وجود حالتی از شگفتی را بیان می‌کند.