غزل شمارهٔ ۲۱۳۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
محو دلم مپرس ز تحقیق عنصرم
آیینه خنده است دماغ تحیرم
آن نالهام که با همه پرواز نارسا
تا دل توان رسید ز نقب تاثرم
پستی درین محیط گهر کرد قطره را
کسب فروتنی است عروج تفاخرم
دانش ز پیکرم عرق انفعال ریخت
گل کرد از گداز خجالت تحیرم
زینگلشنم چه برگ نشاط و چه ساز عیش
خون میشود چو گل دم آبی که میخورم
جرات به ناتوانی من ناز میکند
رنگی شکستهام چقدرها بهادرم
گرد هزار جاده به منزل شکسته است
چون موج گوهر آبله پای تحیرم
شمع خموشم از سر زانوی من مپرس
آیینه زنگ بست به جیب تفکرم
درد دلم، گداز غمم، داغ حیرتم
فریاد از خیالم و آه از تصورم
نقدی دگر نمیشمرد کیسهٔ حباب
بیدل من از تهی شدن خویشتن پرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به عمق احساسات و تفکرات او اشاره دارد. شاعر در آن از درونیترین احساساتش سخن میگوید؛ از درد و حیرت ناشی از زندگی و ناکامیها، و همچنین از زیبایی و نازکیهای لحظات خاص. او عمیقاً به مساله فخر و تواضع پرداخته و نشان میدهد که چگونه در جامعهای پر از تکبر، فروتنی به او عروج میدهد. شاعر به ناتوانی و ویرانی درونیاش نیز اشاره میکند و از نقاط ضعف و ناامیدیاش سخن میگوید. او به تصویرسازی از احساساتی چون غم، سردرگمی و خجالت میپردازد و در پایان، سخن از تهی بودن خود و تلاش برای پیدا کردن حقیقت در این سردرگمیها دارد. در مجموع، این شعر بیانگر تضاد میان زیبایی و درد، تواضع و تکبر، حقیقت و خیال است و نشان میدهد که چگونه این احساسات میتوانند به یکدیگر متصل شوند.