نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۴۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز بس لبریز حسرت دارد امشب شوق دیدارم

چکد آیینه‌ها بر خاک اگر مژگان بیفشارم

تغافل زبن شبستان نیست بی‌عبرت چراغانی

مژه خوابیدنی دارد به چندین چشم بیدارم

بنای نقش پایم در زمین نارساییها

به دوش سایه هم نتوان رساندن دست دیوارم

غبار عالم کثرت نفس دزدیدنی دارد

وگرنه همچو بو از اختلاط رنگ بیزارم

زبان حالم از انصاف عذر ناله می‌خواهد

گران جانتر ز چندین‌کوهم و دل می‌کشد بارم

ضعیفی شوخی نشو و نمایم برنمی‌دارد

مگر از روی بستر ناله خیزد جای بیمارم

چو خاشاکم نگاهی در رگ خواب آشیان دارد

خدایا آتشین رویی‌کند یک چشم بیدارم

مگر آهی‌کندگل تا به پرواز آیدم رنگی

که چون شمع از ضعیفی رنگ دزدیده‌ست منقارم

وفا سر رشته‌اش صد عقد الفت درکمین دارد

ز بس درهم‌گسستم سبحه پیداکرد زنارم

جنون صبحم از آشفتگیهایم مشو غافل

جهانی را ز سر وا می‌توان‌کردن به دستارم

ز شرم عیب خود چشم از هنر برداشتم بیدل

به درد خار پا داغست چون طاووس‌ گلزارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از عشق و شوق دیدار معشوق، احساس حسرت و دردهای درونی خود سخن می‌گوید. او از بی‌تابی‌های شبانه و خواب‌های نارس و ناامیدانه‌اش می‌نویسد، و اشاره دارد که کثرت جهان او را به زحمت می‌اندازد. طعنه‌ای به ضعف خود دارد و بر این نکته تأکید می‌کند که در عین دیوانگی و دردی که تحمل می‌کند، همچنان می‌تواند به زیبایی‌ها و عشق فکر کند. همچنین به کنایه از وفا و وابستگی‌ها و جمع کردن احساسات در خود حرف می‌زند. در نهایت، شاعر به نوعی از شرم و عیب‌های خود، و ناتوانی‌اش در بروز هنر و زیبایی‌هایش پرده برمی‌دارد.