غزل شمارهٔ ۲۱۵۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به دشت بیخودی آوازهٔ شوق جرس دارم
ز فیض دل تپیدنها خروشی بینفس دارم
درین گلشن نوایی بود دام عندلیب من
ز بس نازک دلم از بوی گل چوب قفس دارم
نشاط اعتبارم کرد بیتاب تپیدنها
چو بحر از موج خیز آبرو در دیده خس دارم
نفس جز تاب و تب کاری ندارد مفت ناکامی
دماغ سوختن گرم است تا این مشت خس دارم
به گفتوگو سیه تا چند سازم صفحهٔ دل را
ز غفلت تا به کی آیینه در راه نفس دارم
محبت مشربم لیک از فسون شوخی سودا
به سعی هرزه فکریها دماغی بوالهوس دارم
گر از تار نگاهم ناله برخیزد عجب نبود
به چشم خود گره گردیده اشکی چون جرس دارم
سراپا جوهری دارم ز روشن طینتی بیدل
که چون مینای می از موج خون تار نفس دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن شاعر از عشق و شوقی عمیق صحبت میکند. او از احساساتی چون تپش قلب، نشاط و نازکی دل در برابر زیباییهای طبیعت و عشق میگوید. شاعر به حس ناامیدی و درد نیز اشاره دارد و بیان میکند که همین احساسات باعث میشوند تا در دلش نقاشی از غفلت و حسرت ایجاد شود. او همچنین به قدرت عشق و تأثیر آن بر روح و روانش اشاره میکند و در نهایت از جوهر وجود خود و لطافت احساساتش سخن میگوید. به طور کلی، متن تصویری از یک سفر درونی پر از احساسات عاشقانه و اندوه را به نمایش میگذارد.