نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۵۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)

می‌پرست ایجادم نشئهٔ ازل دارم

همچو دانهٔ انگور شیشه در بغل دارم

گر دهند بر بادم رقص می‌کنم شادم

خاک عجزبنیادم، طبع بی‌خلل دارم

آفتاب در کار است سایه ‌گو به غارت رو

چون منی اگر گم شد چون تویی بدل دارم

معنی بلند من فهم تُند می‌خواهد

سیر فکرم آسان نیست ‌کوهم و کُتل دارم

از منی تَنزل‌ کن‌، او شو و تویی ‌گل ‌کن

اندکی تامل ‌کن نکتهٔ محتمل دارم

حق برونِ مردم نیست‌، جوش باده بی‌خُم نیست

راه مدعا گم نیست‌، عرض مبتذل دارم

دل مُشبک است امروز از خدنگ بیدادت

محو لذت شوقم، شانی از عسل دارم

سنگ هم به حال من‌ گریه‌ گر کند برجاست

بی‌تو زنده‌ام یعنی مرگ بی‌اجل دارم

ترک سود و سودا کن‌، قطع هر تمنا کن

می خور و طرب‌ها کن‌، من هم این عمل دارم

بحر قدرتم بیدل، موج‌خیز معنی‌ها

مصرعی اگر خواهم سَرکنم، غزل دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و شوق عمیق خود به معشوق سخن می‌گوید. او خود را به دانه‌ای از انگور تشبیه می‌کند که در دست دارد و با شادی و رقص، به زندگی ادامه می‌دهد. همچنین اشاره می‌کند که وجود او متصل به عشق است و در دلش خواب و خیال‌های عمیق و پیچیده‌ای دارد. شاعر به خطرات ناشی از جدایی و تنهایی اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون معشوق، زندگی‌اش بی‌معناست. او از خواننده می‌خواهد که از خواسته‌ها و آرزوهای دنیوی بگذرد و به ظهور عشق و لذت‌های معنوی بیندیشد. در نهایت، او بیان می‌کند که قدرت و عمق معانی در شعرش آنقدر زیاد است که می‌تواند به راحتی اشعار تازه‌ای بسازد.