غزل شمارهٔ ۲۱۶۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عمریست ز اسباب غنا هیچ ندارم
چون دست تهی غیر دعا هیچ ندارم
تحریک لبی بود اثر مایهٔ ایجاد
معذورم اگر جز من و ما هیچ ندارم
تشویق خیالات وجود و عدمم نیست
چون رمز دهانت همه جا هیچ ندارم
یا رب چقدر گرم کنم مجلس تصویر
سازم همه کوک است و صدا هیچ ندارم
چون شمع اگر شش جهتم پی سپر افتد
غیر از سر خود در ته پا هیچ ندارم
وامانده یأسم که از این انجمن آخر
برخاستنی هست و عصا هیچ ندارم
مغرور هوس میزیم از هستی موهوم
فریاد که من شرم و حیا هیچ ندارم
همکسوت اسباب حبابم چه توان کرد
گر باز کنم بند قبا هیچ ندارم
شخص عدم از زحمت تمثال مبراست
آیینه! تو هیچم منما هیچ ندارم
بیدل اگر آفاق بود زیر نگینم
جز نام خدا نام خدا هیچ ندارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس تهیدستی و ناتوانی شاعر است. او اعلام میکند که در زندگیاش هیچ دارایی مادی و معنوی ندارد و تنها دعا و خواستههایش همراه اوست. شاعر از ناامیدی و یأس خود سخن میگوید و به حسرتهایش برمیگردد، زیرا با وجود تلاش برای ایجاد زیبایی و لذت در زندگی، در نهایت چیزی برای ارائه ندارد. او تصویر میکند که حتی در دنیای خیال نیز به بنبست رسیده و هیچ شئی از وجود خود نمیتواند بروز دهد. در انتها هم تأکید میکند که تنها چیزی که دارد، نام خدا است.