غزل شمارهٔ ۲۱۶۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خاموشم و بیتابی فریاد تو دارم
چندانکه فراموش توام یاد تو دارم
این ناله که قد میکشد از سینهٔ تنگم
تصویر نهال ز غم آزاد تو دارم
تمثال گل و رنگ بهارم چه فریبد
من آینهٔ حسن خداداد تو دارم
هرچند به صد رنگ زنم دست تصنع
چون وانگرم خامهٔ بهزاد تو دارم
تا زندهام از جانکنیام نیست رهایی
شیرینی و من خدمت فرهاد تو دارم
گو شیشهٔ امکان شکند سنگ حوادث
من طاقی از ابروی پریزاد تو دارم
پرواز نفس یاد گرفتاری شوقایست
این یک دو پر از خانهٔ صیاد تو دارم
چشمت به نگاهی ز جهان منتخبمکرد
تمغای قبول از اثر صاد تو دارم
مطرب چه تراود ز نیبینفس من
هر ناله که من دارم از ارشاد تو دارم
بیدل تو به من هیچ مدارا ننمودی
عمریستکه پاس دل ناشاد تو دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساس تنهایی و دلتنگی خود سخن میگوید و میگوید هرچند که خاموش است، اما فریاد عشق معشوق را در دل دارد. او به یاد عشقش و غم ناشی از دوری او اشاره میکند و این دوری را همچون نهالی از غم توصیف میکند. شاعر به زیباییهای معشوق پرداخته و تأثیر او را بر زندگیاش بیان میکند. هرچند که سعی در نشان دادن خود دارد، اما در حقیقت همیشه متأثر از وجود معشوق است. او به اهمیت عشق در زندگیاش تأکید میکند و نشان میدهد که حتی در سختیها و چالشها، عشق او را رها نمیکند. در نهایت، عاشق به عدم توجه معشوق به خود اشاره کرده و از درد و غم دوری شکایت میکند.