نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۷۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر آسمان رسانم و گر بر هوا برم

مشت غبار خویش ز راهت کجا برم

گر استخوان من بپذیرد سگ درت

بر عرش ناز سایهٔ بال هما برم

شایان دست بوس توام نیست نامه‌ای

دریوزه‌ای به قاصد برگ حنا برم

عمر به غم گذشته مباد آیدم به پیش

خود را از این ستمکده رو بر قفا برم

امید فال جرأت دیدار می‌زند

آیینه‌سان عرق کنم و بر حیا برم

پر نارساست‌ کوشش ظلمت خرام شمع

شب طی شود که من نگهی تا به پا برم

پیری نفس گداخت کنون ما و من خطاست

بی‌ریشه چند تهمت نشو و نما برم

عریان تنان ز ننگ فضولی گذشته‌اند

کو پنبه‌ای ‌که تحفه به دلق گدا برم

تا رنج انتظار اجابت توان کشید

دست دگر به دعوت دست دعا برم

آرایشی به غیرت مجنون نمی‌رسد

جیبی درم‌ که رنگ ز بند قبا برم

امید نارساست دعاکن که چون حباب

بار نفس دو روز به پشت دوتا برم

بیدل ز حد گذشت معاصی و من همان

ردّ نیستم اگر به درش التجا برم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و احساسات شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که تا کجا می‌تواند برای رسیدن به معشوق تلاش کند و از مسافتی دور به او نیاز دارد. او به انواع سختی‌هایی که برای دیدار و عشق متحمل می‌شود، اشاره می‌کند و از غم و رنج عمرش می‌نالد. همچنین، شاعر ابراز می‌کند که به رغم تمام مشکلات و معاصی‌اش، هنوز به درگاه معشوق خود التجا می‌برد و امیدوار است که روزی به وصال او برسد. در کل، این شعر بیان‌گر عشق، ناامیدی و تلاش‌های بی‌پایان شاعر برای نزدیکی به معشوقش است.