نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عمری‌ست‌گردگردش رنگ خودیم ما

چون آسیا فلاخن سنگ خودیم ما

دریاد زندگی به عدم ناز کنیم

رنگ حنای رفته زچنگ خودیم ما

فرصت‌کجاست تا به تظلم جنون‌کنیم

دنباله‌ای زگرد ترنگ خودیم ما

فکر و وقار و خفت‌کس در خیال‌کیست

کم نیست‌گرترازوی سنگ خودیم ما

کو دور آسمان وکجا گردش زمان

سرگشته‌های عالم بنگ خودیم ما

از هم‌گذشته است پی‌کاروان عمر

واماندهٔ شتاب و درنگ خودیم ما

نخجیرگاه عجز رهایی‌کمند نیست

هم خود ز رنگ جسته پلنگ خودیم ما

ای شمع‌، عافیتکده‌، تسلیم نیستی‌ست

کشتی‌نشین‌کام نهنگ خودیم ما

رسواییی به فطرت ناقص نمی‌رسد

مجنون قبا ز جامهٔ تنگ خودیم ما

از صنعت مصوررنگ حنا مپرس

دلدارگل به دست فرنگ خودیم ما

کس محرم ادبگه ناموس دل مباد

جایی رسیده‌ایم‌که ننگ خودیم ما

تا زنده‌ایم تاب وتب از ما نمی‌رود

بیدل به دل خلیده خدنگ خودیم ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تفکر درباره زندگی و گذر زمان می‌پردازد. او به رنگ و حالت‌هایی که در طول عمر تجربه کرده، اشاره دارد و به نوعی از ناتوانی‌های انسان در برابر سختی‌های زندگی سخن می‌گوید. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که انسان‌ها بخشی از طبیعت خود هستند و در تلاش برای یافتن معنی و آرامش در زندگی‌ هستند. در نهایت، او به تنهایی و رسوایی‌های انسانی اشاره می‌کند و بر این باور است که تا زمانی که زنده‌اند، همواره احساسات و تنگناهای وجودی با آنها خواهد بود.