نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۰۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

جنون ذره‌ام در ساز وحشت سخت قلاشم

به خورشیدم بپوشی تا به عریانی‌ کنی فاشم

گوارا کرده‌ام بر خویش توفان حوادث را

به چندین موج چون اجزای آب از هم نمی‌پاشم

نشستی تا کند پیدا غبار نقش موهومی

حیا نم می‌کشد از انتظار کلک نقاشم

سر بی‌سجده باشد چند مغرور فلک تازی

چو آتش پیش پا دیدن به پستی افکند کاشم

طرف با آفتاب آگهی دل می‌برد از دست

تو ای غفلت رسان تا سایهٔ مژگان خفاشم

روم چون شمع‌ گیرم‌ گوشهٔ دامان خاموشی

ز تیغ ایمن نی‌ام هر چند با رنگست پرخاشم

ادب با شوخی طبع فضولم بر نمی‌آید

به رویم پرده مگشا تا همان بیرون در باشم

بساط کبریا پایان خار و خس که می‌خواهد

به ننگ ناکسی زان در برون رفته‌ست فراشم

چواشک مضطرب تاکی نشیند نقش من یارب

عنان لغزش پا می‌کشد عمریست نقاشم

به مرگ از زندگی بیش است یأس بینوای من

کفن‌ کو تا نباید آب‌ گشت از شرم نبّاشم

چو شمع از امتحان سیرم درین دعوت سرا بیدل

به آن‌ گرمی‌که باید سوخت خامان پخته‌اند آشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساسات عمیق و تناقض‌های درونی شاعر حکایت می‌کند. شاعر به توصیف جنون و وحشت درونی‌اش می‌پردازد و از تلاش برای پنهان کردن عواطف واقعی خود صحبت می‌کند. او در مواجهه با حوادث زندگی، خود را استوار و مقاوم می‌بیند و اگرچه با مشکلات و تلاش‌های زیاد روبروست، هرگز از هم نمی‌پاشد. شاعر به تصویرسازی و نقاشی بر روی زندگی‌اش اشاره می‌کند و به نوعی به جستجوی معنا و حقیقت در پس ظواهر زندگی می‌پردازد. او از احساس تمایل به آرامش و سکوت صحبت می‌کند و در عین حال از بار سنگین انتظارات و فشارهای اجتماعی رنج می‌برد. این شعر به خوبی نشان‌دهنده تنهایی و یأس شاعر است که در تلاش برای درک زندگی و جستجوی هویتش است. او در انتها به این فکر می‌کند که گرمی و شعور زندگی باید او را در این مسیر یاری کند تا روحش نیز مانند شمعی بسوزد و روشن شود.