نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۰۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از ضعف بسکه در همه جا دیر می‌رسم

تا پای خود چو شمع‌ به شبگیر می‌رسم

وهم علایق از همه سو رهزن دل است

پا درگل خیال به صد قیر می‌رسم

برنقش پای شمع تصور حنا مبند

من رنگها شکسته به تصویر می‌رسم

رنگ بنای صبح ز آب وگل فناست

بر باد می‌روم ‌که به تعمیر می‌رسم

از کام حرص لذت طفلی نمی‌رود

دندان شکسته باز پی شیر می‌رسم

بگذار چون سحر فکنم طرح فرصتی

گرد رمی ز دور نفس‌گیر می‌رسم

خواب عدم فسانهٔ هستی‌شنیده است

شادم‌کزین بهانه به تعبیر می‌رسم

چون شمع رنگم از چه بهارآفریده است

کز هر نگه به صد گل تغییر می‌رسم

از نارسایی ثمر خام من مپرس

تا رنگ زرد نیز همان دیر می‌رسم

آسان نمی‌رسد به تسلی جنون من

چون ناله رفته رفته به زنجیر می‌رسم

ای قامت خمیده دو گام آرمیده رو

من هم به تو همین که شدم پیر می‌رسم

همدم چو فرصت از دو جهان قطع‌ الفت است

بر هر چه می‌رسم دم شمشیر می‌رسم

بیدل همین قدر اثرم بس که گاهگاه

بر گوش ناسخن شنوان تیر می‌رسم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به ضعف و تاخیر در رسیدن به اهدافت و خیالات می‌پردازد. شاعر از مشکلات و چالش‌های زندگی سخن می‌گوید که موجب شده‌اند تا در هر موردی دیر به نتیجه برسد. او به شباهت‌های خود با شمع اشاره می‌کند و بیان می‌کند که باوجود رنگ‌های گوناگون و زیبایی‌های ظاهری، درونش ترس و نگرانی‌های زیادی وجود دارد. همچنین به حرص و لذت‌های زودگذر اشاره دارد و به این فکر می‌کند که چگونه می‌تواند از فرصت‌ها استفاده کند. شاعر از نارسایی‌ها و تلخی‌های زندگی سخن می‌گوید و از گذر زمان و تأثیر آن بر روی خود نگران است، اما در عین حال امید خود را برای رسیدن به حقیقت و معنا از دست نمی‌دهد. در نهایت، او در تلاش است تا به خودشناسی و درک عمیق‌تری از زندگی برسد.