نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۰۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون شمع زحمتی که به شبگیر می‌کشم

از داغ پنبه می‌کشم و دیر می‌کشم

طفلی شد و شباب شد و شیب سرکشید

لیکن یقین نشد که چه تصویر می‌کشم

فرصت امید و سعی هوسها همان بجاست

سیماب رفت و زحمت اکسیر می‌کشم

عجزم به زعم خویش رگ از سنگ می‌کشد

هر چند موی از قدح شیر می‌کشم

بی خم شدن ز دوش نیفتاد بار کش

رنج شباب تا نشوم پیر می‌کشم

مزدوری بنای جسد بار گردن است

تا زنده‌ام همین گل تعمیر می‌کشم

زین ناله‌ای که هرزه دو نارسایی است

روزی دو انتقام ز تأثیر می‌کشم

بنیاد اعتبار بر این صورت است و بس

وهم ثبات دارم و تغییر می‌کشم

در دل هزار ناله به تحسین من کم است

نقاش صنعت المم تیر می‌کشم

ضعفم نشانده است به روز سیاه شمع

پایی که می‌کشم ز گل قیر می‌کشم

تا همچو اخگرم تب جانکاه کم شود

می‌سایم استخوان و تباشیر می‌کشم

پیری اشاره‌ای ز خم ابروی فناست

ای سر مچین بلند که شمشیر می‌کشم

بیدل سخن صدای گرفتاری دل است

این ریشه‌ها ز دانهٔ زنجیر می‌کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با بیان مشکلات و رنج‌های زندگی، از تلاش و امید صحبت می‌کند. شاعر از زحمات و سختی‌هایی که در طول زندگی متحمل می‌شود، می‌گوید و به تصویری از گذر عمر و جوانی اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که برای دستیابی به اهدافش باید زحمت بکشد و در مقابل ناملایمات ایستادگی کند. به طور کلی، این شعر تجسمی از جدال درونی انسان با مشکلات و امید به بهبود وضعیت است.