غزل شمارهٔ ۲۲۲۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
غبار عجز پروازی مقیم دامن خویشم
شکست خویش چون موج است هم بر گردن خویشم
درین مزرع که جز بیحاصلی تخمی نمیبندد
نمیدانم هجوم آفتم یا خرمن خویشم
سراغ رنگ هستی در طلسم خود نمییابم
درین محفل چو شمع کشته داغ رفتن خویشم
شبستان دارد از پرواز رنگ شمع طاووسم
بهار این بساطم کز خزان گلشن خویشم
چو رنگ گل به شاخ برگ تحقیقم که میپیچد
که من صد پیرهن عریانتر از پیراهن خویشم
درتن وادی ندارد عافیتگرد «اناالعشقی».
اگر آتش زنم در خویش نخل ایمن خویشم
چو مژگانم ز وضع خویش باید سرنگون بودن
بضاعت هیچ و من مغرور دست افشاندن خویشم
چه مقدار آب گردد صبح تا شبنم به عرض آید
به این عجز نفس حیران مضمون بستن خویشم
چو شمع از ضعف آغوش وداعم در قفس دارد
شکست رنگ بر هم چیدهٔ پیراهن خویشم
تظلم هرزه تازی داشت در صحرای نومیدی
ضعیفی داد آخر یاد دست و دامن خویشم
جهان را صید حیرت کرد جوش نالهام بیدل
همه زنجیرم اما در نقاب شیون خویشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای شخصی شاعر میپردازد. شاعر حس ناامیدی و عجز را در زندگی خود تجربه میکند و با تصاویر شاعرانه، احساس شکست و عدم دستیابی به شکوفایی را به تصویر میکشد. او همچنان در جستجوی معنا و وجود خود در دنیایی ظاهراً بیثمر است. شاعر از ضعف خود و از دست دادن هویت سخن میگوید و این احساسات را در قالب تصاویری همچون شمع و گل به تصویر میکشد. او از ناتوانی و حسرت رنج میبرد و به بیان تناقضات زندگی و عواطف انسانی میپردازد. به طور کلی، شعر حس عمیق غم و عدم تحقق آرزوها را منتقل میکند.