غزل شمارهٔ ۲۲۲۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نه گردون بلندی نی زمین پستی خویشم
چو شمع از پای تا سر پشت پای هستی خویشم
نوا سنج چه مضراب است ساز فرصتم یارب
که دارد تا جبین غرق عرق تردستی خویشم
نفس هرگام مینا میزند بر سنگ میگوید
به این دوری که دارم بیدماغ مستی خویشم
ندارم جوهر عزمی که احرام نشان بندم
ز یأس آماجگاه ناوک بی شستی خویشم
بیاض نسخهٔ دیگر نیامد در کفم بیدل
درتن مکتب تحیر خوان خط دستی خویشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهنده حس عمیق وجودی و تردید شاعر است. او نه از مقام بلند برخوردار است و نه در جایگاه پست قرار دارد. شاعر خود را مانند شمعی میداند که گرما و نورش از پای تا سر، وجودش را پر کرده است. او از فرصتی که در زندگی دارد میگوید و حسرت میخورد که چون مضراب ساز، نمیتواند به طور کامل از آن بهره برداری کند. با هر گامی که برمیدارد، حسرت دوری و عجز خود را حس میکند و در نهایت به کمبود اراده و ناتوانی در دستیابی به اهدافش اشاره میکند. شعر همچنین به از دست دادن فرصتها و عدم توانایی در نوشتن سرنوشت جدید اشاره دارد و وضعیت سردرگمی و تحیرش را بیان میکند.