غزل شمارهٔ ۲۲۳۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در حسرت آن شمع طرب بعد هلاکم
پروانه توان ریخت ز هر ذرهٔ خاکم
خونم به صد آهنگ جنون ناله فروش است
بیتاب شهید مژهٔ عربدهناکم
بیطاقتیم عرض نسب نامهٔ مستی است
چون موج می از سلسلهٔ ریشهٔ تاکم
امروز که خاک قدم او به سرم نیست
نامرد حریفی که نفهمد ز هلاکم
عالم همه از حیرت من آینه زارست
بالیده نگاهی ز سمک تا به سماکم
گو شاخ امل سر به هوا تاخته باشد
چون ریشه به هر جهد همان در ته خاکم
فریاد که دیوانهٔ من جیب ندارد
چون غنچه مگر دل دهد آرایش چاکم
عمریست نشاندهست به صد نشئه تمنا
اندیشهٔ مژگان تو در سایهٔ تاکم
تر نیستم از خجلت آیینهٔ هستی
تمثال کشیدهست ته دامن پاکم
از بال هما کیست کشد ننگ سعادت
بیدل ز سرما نشود سایهٔ ما کم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حسرت و اندوه شاعر در پی یک عشق ناتمام اشاره دارد. شاعر در حسرت شمع طرب، پروانهشکلی را بیان کرده که به خاطر عشقش از هر ذرهی خاکش نمیتواند جدا شود. او با صدای نالههای خود، غم و درد عشق را به تصویر میکشد و نشان میدهد که در حسرتی عمیق به سر میبرد. در ادامه، به بیتابی و جنون خود اشاره میکند و دلیلی برای این احساسات را در سرگردانیاش جستجو میکند. شاعر به ناتوانی دیگران در درک عمق اندوهش و نیز به تمایل به رهایی از زندان خویشتن اشاره دارد. در نهایت، او از درماندگی خود در برابر عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید و روشن میسازد که در برابر عشق و خجلت از خود، همچنان در آرزوی وصال باقی مانده است.