نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۴۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

ز بس گرد وحشت گرفته است تنگم

به یک پا چو شمع ایستاده است رنگم

دلی دارم آزادی امکان ندارد

ز مینا چو دست پری زیر سنگم

نفس دستگاهم مپرس از کدورت

چوآیینه آبیست تکلیف رنگم

چه سازم به افسون فرصت شماری

چو عزم شرر در فشار درنگم

کشم تاکجا خجلت نارسایی

به پا تیشه زن چون سراپای لنگم

ز موهومیم تا به آثار عنقا

تفاوت همین بس‌که نام است ننگم

به تحقیق ره بردم از وهم هستی

به‌کیفیت می رسانید بنگم

بهاری ‌کز آن جلوه رنگی ندارد

گلش می‌دهد می به داغ پلنگم

به دریوزهٔ‌ گرد دامان نازش

اگرکف‌گشایم دمد گل ز چنگم

زگیسو نیاید فسون نگاهش

تو از هند مگذر که من در فرنگم

دلم کارگاه چه میناست بیدل

جرس بسته عبرت به دوش ترنگم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده‌اش می‌پردازد. او از ترس و ناامیدی که فضای ذهنش را احاطه کرده، صحبت می‌کند و از عدم آزادی دلش گلایه می‌کند. شاعر خود را مانند شمعی می‌داند که در حال ذوب شدن است و به نظر می‌رسد دچار تضادهای داخلی است. او به رنگ و زیبایی طبیعی اشاره می‌کند و به تأملاتش در مورد زندگی و وجود بشر می‌پردازد. در نهایت، او از دشواری‌ها و خجالت‌های خود در مواجهه با واقعیت‌های زندگی سخن می‌گوید و به نوعی از جدال با خود و جهان پیرامونش صحبت می‌کند.