نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۴۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

مزرع تسلیم ادب حاصلم

سر نکشد گردن آب و گلم

موج ‌گهر نیستم اما ز ضعف

آبله‌ گل‌کرده ره منزلم

خاک ندامت به سر عاجزی

صبحم اگر تار نفس بگسلم

نفی من آیینهٔ اثبات اوست

حق دمد آندم‌ که‌ کنی باطلم

بار نفس می‌کشم و چاره نیست

بی‌تو فتاده‌ست الم بر دلم

الفت دل سدّ ره‌ کس مباد

کرد همین آبله پا در گلم

عافیتم داد به توفان شرم

راند به دریا عرق ساحلم

خامشی اسباب غنا بود و بس

تا به زبان آمده‌ام سایلم

بر تپشم تهمت راحت مبند

بیضه منه زبر پر بسملم

گرد من از قافلهٔ رنگ نیست

کلک مصور چه‌کشد محملم

نامه برید از چمن خون من

برگ حنایی به کف قاتلم

آبم ازین درد که آن مست ناز

آینه می‌خواهد و من بیدلم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالات درونی شاعر و احساسات عمیق او می‌پردازد. او از ضعف و ناتوانی خود سخن می‌گوید و به ندرت شکوه می‌کند. در زندگی‌اش مانند زخم‌هایی که بر گلش افتاده، احساس تنهایی و درد می‌کند. شاعر به رابطه‌اش با خدا اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر از او جدا شود، دچار ناامیدی و پوچی خواهد شد. او همچنین از عشق و وابستگی به معشوق سخن به میان می‌آورد و نشان می‌دهد که این احساسات او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، شاعر این توصیف‌ها را به عنوان بخشی از هویت و وجود خود می‌پذیرد، حتی اگر داغ و دردناک باشند.