نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۴۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بعد کشتن نیز پنهان نیست داغ بسملم

روشنست از دیدهٔ حیران چراغ بسملم

رنگ دارد آتشی از کاروان بوی‌ گل

می‌توان از موج خون‌ کردن سراغ بسملم

پر فشانیهای یأس آخر به تسکین می‌کشد

عافیت مفتست اگر باشد دماغ بسملم

منفعل بود از شراب عاریت مینای من

رفتن خون ناگهان پرگرد ایاغ بسملم

باغ اقبالست‌ گر بخت سیاهم خون شود

صد هما طاووس حیرت از کلاغ بسملم

تیغ نازت آستین می‌مالد از جوهر چرا

یک تپیدن می‌کند خامش چراغ بسملم

جنس دیگر چیست تا از دوستان باشد دریغ

تیغ قاتل هم ز خون نگریست داغ بسملم

دستگاه راحتم منت‌کش اسباب نیست

در پر خویشست بالین فراغ بسملم

حیرتم دیدی ز سیر عالم رازم مپرس

خار مژگان چیده‌ام‌، دیوار باغ بسملم

شوق تا از پر زدن واماند صبح نیستی است

بی‌نفس خاموش می‌گردم چراغ بسملم

موج با صد بال وحشت قابل پرواز نیست

جز تپیدن بر نمی‌دارد چراغ بسملم

چشم قربانی ندارد احتیاج مردمک

باده بی‌درد است بیدل در ایاغ بسملم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالات درونی و احساسات عمیق شاعر می‌پردازد. شاعر از داغی که پس از کشتن بر جای می‌ماند سخن می‌گوید، و توضیح می‌دهد که رغم درد و یأس، هنوز حس زنده بودن و جستجوی آرامش در او وجود دارد. او اشاراتی به زیبایی‌های طبیعت و تضادهایی که با غم و اندوه او همراه است، می‌کند. در این مسیر، شاعر در تلاش است تا از دردهای خود بکاهد و به تعبیرات مختلفی از وجود خود پرداخته و در نهایت به بی‌خبری و خاموشی می‌رسد. احساساتی از مانند حیرت، اندوه و جستجوی معنا در زندگی در این شعر به وضوح وجود دارد.