غزل شمارهٔ ۲۲۴۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی شبههٔ تحقیق نه شخصم نه مثالم
چون صورت عنقا چه خیال است خیالم
جز گرد جنون خیز نفس هیچ ندارد
این دشت تخیل که منش وهم غزالم
گفتم چو مه نوکنم اظهار تمامی
از خجلت نقصان سپر انداخت کمالم
از چرخ چرا شکوهٔ اقبال فروشم
آنم که مرا هم نظری نیست به حالم
با بخت سیه صرفهای از فضل نبردم
در عرض هنر رستن مو بر سر خالم
از هر مژه صد چاک جگر نسخه فروش است
حیرت چقدر نامه گشود از پر و بالم
هر چند سبک میگذرم از سر هستی
چون رنگ همان پی سپر گردش حالم
حرفیست وجودم ز سراب رم فرصت
چون عمر درین عرصه غبار مه و سالم
هستی المی نیست که یابند علاجش
در آتش خویشم چه کنم پیش که نالم
تدبیر فراقی که ندارم چه توان کرد
بیدل به هوس سوختهٔ ذوق وصالم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأملاتی عمیق درباره وجود و عدم و احساسات شاعر اشاره دارد. شاعر در این اثر، از حس تنهایی و عدم فهم خود سخن میگوید و به این نکته میپردازد که نه تنها خودش را نمیشناسد، بلکه در دنیایی که پر از خیالات و توهمات است، احساس گمگشتگی میکند. او از ناتوانی برای بیان همه عواطفش صحبت کرده و به ضعف بخت و تقدیرش اشاره میکند. همچنین، او به درد و رنجهایی که در این مسیر تجربه کرده و به جستجوی معنای واقعی زندگی میپردازد، میانجامد. در نهایت، شاعر با احساسی عمیق از غم و ناکامی، به ناامیدیهای زندگی پی میبرد.