نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با کمال اتحاد از وصل مهجوریم ما

همچو ساغر می به‌ لب داریم و مخموریم ما

پرتو خورشید جز در خاک نتوان ‌یافتن

یک‌ زمین و آسمان از اصل خود دوریم‌ ما

د رتجلی سوختیم و چشم بینش وا نشد

سخت پابرجاست جهلِ ما، مگر طوریم ما

با وجود ناتوانی سر به‌ گردون سوده‌ایم

چون مه سرخط عجزیم و مغروریم ما

تهمت حکم قضا را چاره نتوان یافتن

اختیار از ماست چندانی‌ که مجبوریم ما

مفت ساز بندگی‌ گر غفلت و گر آگهی

پیش نتوان برد جز کاری‌که مأموریم ما

بحر در آغوش و موج ما همان محوِ کنار

کارها با عشق بی‌پرواست معذوریم ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده انسان‌ها می‌پردازد. شاعر از جدایی و دوری از محبوب سخن می‌گوید و به وضعیت ناتوانی و جهل بشر اشاره می‌کند. او از تضاد میان حقیقت و ظواهر زندگی سخن می‌گوید و اینکه سعی می‌کند در شرایط سخت نیز به عشق و زیبایی بپردازد. به نوعی، شاعر به ناتوانی‌ها، محدودیت‌ها و سرنوشت محتوم انسان‌ها اشاره می‌کند و در عین حال، عشق و نشاط را به عنوان نیرویی بی‌پروای جاری در زندگی معرفی می‌کند.