غزل شمارهٔ ۲۲۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عمریست ناز دیدهٔ تر میکشیم ما
از اشک، انتظارگهر میکشیم ما
تسخیرحسن درخور حیرتنگاهی است
صید عجب به دام نظرمیکشیم ما
دامنکشان ز ناز به هر سوگذرکنی
چون سایه زیرپای توسرمیکشیم ما
از خلق اگرکنارهگرفتیم مفت ماست
کشتی زچارموج خطرمیکشیم ما
پروازما سری نکشید ازشکست بال
امروزناله هم ته پر میکشیم ما
ای چرخ پاس آه دل خسته لازم است
این رشته را ز پایگوهر میکشیم ما
عمریست درادبکدهٔ وضع خامشی
از ناله انتقام اثر میکشیم ما
شمع خموش انجمن داغ حیرتیم
خمیازهٔ خمار نظر میکشیم ما
داغ سپهر مرهم کافور میبرد
زین آهکزجگر چوسحرمیکشیم ما
همچوننفس بنایجهان برتردداست
درمنزلیم ورنج سفرمیکشیم ما
فرصتکفیل اینهمه شوخی نمیشود
آیینهای به روی شرر میکشیم ما
بیدل به جرم آنکه چو آیینه سادهایم
خاکسترست آنچه به بر میکشیم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و تلخ شاعر درباره عشق و دردهای درونیاش میپردازد. شاعر از سالها انتظار و رنجی که کشیده سخن میگوید و به تسخیر زیباییها و نابسامانیهای عشق اشاره میکند. او از کشمکشهایی که در زندگی داشته و نالههایی که بر دل خود دارد، میگوید. در نهایت، احساس ناامیدی و سادگی خود را نشان میدهد و به این نکته اشاره میکند که به خاطر زخمهای عاطفی خود، گویی خاکستر چیزی را به دوش میکشد. در مجموع، شعر نمایشدهنده درد، عشق و جستجوی زیبایی در دنیای ناامن است.