نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۷۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل را به یاد روی کسی یاد می‌کنم

آیینه کرده‌ام گم و فریاد می‌کنم

بوی پیامی از چمن جلوه می‌رسد

از دیده تا دل آینه ایجاد می‌کنم

خاکم به باد می‌رود و آتشم به آب

انشای صلحنامهٔ اضداد می‌کنم

چون صبح بسکه فرصت پرواز نارساست

رنگ پریده را نفس امداد می‌کنم

علم و عمل فسانهٔ تمهید خواب کیست

عمریست هر چه می‌شنوم یاد می‌کنم

قد خمیده نسخهٔ تدبیر جانکنی است

سر گوشیی به تیشهٔ فرهاد می‌کنم

در ضمن ناله‌ای که دل از یاس می‌کشد

پروازهاست کز پرش آزاد می‌کنم

افسانهٔ تظلم حیرت شنیدنی است

دست بلندی از مژه ایجاد می‌کنم

دل آب گشت و خجلت جان سختی‌ام نرفت

آیینه می‌گدازم و فولاد می‌کنم

مینای دل به ذوق خیالی شکسته‌ام

آرایش جهان پریزاد می‌کنم

کیفیت میان تو باغ تصور است

مو در دماغ خامهٔ بهزاد می‌کنم

بیدل خرابی‌ام نفس وحشتست و بس

دل نام عالمی‌که من آباد می‌کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به یاد محبوب خود دل را می‌سوزاند و به بیان احساسات عمیق و غم‌هایش می‌پردازد. او با استفاده از تصاویر مختلف، از جمله آینه، صبح، و افسانه‌ها، تلاش می‌کند تا درد و ناامیدی خود را به تصویر بکشد. شاعر همچنین به تضادها و پیچیدگی‌های زندگی اشاره می‌کند و از ترکیب عناصر طبیعت و احساسات انسانی برای بیان وضعیت درونی‌اش استفاده می‌کند. در نهایت، او از دل آب می‌سازد و به نوعی تلاش می‌کند تا جهانی خیالی و زیبا بسازد که در آن عشق و زیبایی حاکم باشد.