غزل شمارهٔ ۲۲۷۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کو فضایی که نفس را ز دل آزاد کنم
خانه تنگ است برون آیم و فریاد کنم
شرم بیحاصلی عمر نمی ساز نکرد
تا جبینی ز ندامت عرق آباد کنم
بر نمیداردم از خاک تلاشی که مراست
نردبانی مگر از آبله ایجاد کنم
قابلیت گل سرمایهٔ استعداد است
رنگ کو تا طرف سیلی استاد کنم
گر خموشی دهدم صلح به جمعیت دل
ما و من پیشکش تهمت اضداد کنم
نام عنقا بنشان به که نگردد ممتاز
بر نگین زین دو نفس عمر چه بیداد کنم
عالمی چشم به ویرانی من دوخته است
به که بر سر فکنم خاک و دلی شاد کنم
تاب محرومی پرواز ندارم ور نه
بال و پر بشکنم و خانهٔ صیادکنم
بی خزان است بهار چمنستان خیال
هر چه پیش آید از آن بگذرم و یاد کنم
هر قدم در ره او کعبه و دیر دگر است
آه یک سجده جبین خشت چه بنیاد کنم
بیدل از ما و تو حیران حساب غلطم
من نویسم به دل و بر سر آن صاد کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و درونی شاعر است که به دنبال رهایی از سختیها و تنگناهای زندگی است. او از احساس شرم بابت عمر بیثمرش صحبت میکند و تلاش میکند راهی برای اصلاح و تغییر پیدا کند. شاعر به نارضایتی از وضعیت خود اشاره میکند و میگوید که به دنبال بهبود و پیشرفت است، اما در عین حال، احساس میکند که برخی محدودیتها مانع از رشد و پرواز او میشوند. همچنین، او به زیباییهای خیالی اشاره میکند که در دل دارد و میخواهد با سجده و دلسپاری به خداوند، خود را خارج از تنگناها آزاد کند. به طور کلی، شعر نشاندهنده تنهایی و آشفتگی در جستجوی معنای زندگی و راهی به سوی آرامش است.