غزل شمارهٔ ۲۲۷۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بعد ازین از صحبت این دیو مردم رم کنم
غول چندی در بیابان پرورم آدمکنم
در مزاج بدرگان جز فحش کم دارد اثر
زخم سگ را بی لعاب سگ چسان مرهمکنم
عالمی رنج توقعهای بیجا میکشد
کوس شهرت انتظاران بشکنم یا نمکنم
چون خبیث افتاد طبع از طعن خبثاش ننگ نیست
خوک را حلواکشم در پیش تا ملزمکنم
با فساد جوهر ذاتی چه پردازد صلاح
آدمیت کو اگر از خرس مویی کم کنم
هرزهکاریها درین دل مردگان از حد گذشت
بعد ازین آن به که گر کاری کنم ماتم کنم
هیچم اما در طلسم قدرت نیرنگ دهر
چون عدمکاریکه نتوانکرد اگر خواهمکنم
صنعتی دارد خیال من که در یک دم زدن
عالمی را ذره سازم ذره را عالمکنم
حکم تقدیر دگر در پردهٔ کلک منست
هر لئیمی راکه خواهمبیکرم حاتمکنم
ننگ همتگر نباشد پوچ بافیهای وهم
بر سماروغی نویسم جاه و چتر جمکنم
تا خجالت بشکند باد بروت سرکشی
موی چینی بر علمهای شهان پرچمکنم
از صفا آیینهدار یک جهان دل میشود
سنگ خشتی راکه من با نقش خود محرمکنم
بسکه در ساز کلامم فیض آگاهی است عام
محرم انصاف گرددگرکسی را ذم کنم
عبرت ایجادست بیدل تنگی آغوش شرم
بیگریبان نیستم هر چند مژگان خمکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات و تفکرات خود درباره ی جامعه و انسانها صحبت میکند. او به انتقاد از فساد و ناپاکی اخلاقی میپردازد و مفهوم انسانیت را به چالش میکشد. شاعر بیان میکند که میخواهد به تغییرات عمیق در خود و دیگران دست بزند و حتی در دنیای فریب و نیرنگ، به حقیقت و کار نیک بپردازد. او بر این باور است که میتواند با هنر و خلاقیت خود، به ساختن یک عالم بهتر بپردازد و در این مسیر، هم خود و هم دیگران را به تفکر و توجه به اخلاقیات دعوت میکند. در نهایت، او تأکید میکند که بدون ترس از قضاوت و ننگ، به راستی و انصاف پرداخته و در پی ایجاد معرفت و آگاهی در میان مردم است.