نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون نگاه از بس به ذوق جلوه همدوشیم ما

یک مژه تا واشود صد دشت آغوشیم ما

حیرت ما ازدرشتیهای وضع عالم است

دهرتاکهسار شد آیینه می‌جوشیم ما

شمع فانوس حباب از ما منورکرده‌اند

روشنی داریم چندانی‌که خاموشیم ما

چشم‌بند غفلت هستی تماشاکردنی‌ست

دهرشور محشرست وپنبه درگوشیم ما

ساز تشویش عدم از هستی ما می‌دمد

عافیت بی‌اضطرابی نیست تا هوشیم ما

شعله‌گر دارد مقام عافیت خاکسترست

به‌که طاقتها به دست عجزبفروشیم ما

آمد و رفت نفس پر بی‌سبب افتاده است

کیست تافهمدکه از بهر چه می‌کوشیم‌ما

زندگی تنها وبال ما نشد ز اقبال عجز

نیستی هم بارتکلیف است تا دوشیم ما

احتیاط ظاهر امواج عجز باطن است

بسکه می‌بالد شکست دل زره پوشیم ما

راه مقصد جزبه سعی ناله نتوان‌کرد طی

چون جرس‌بیدرد هم ای‌کاش‌بخروشیم‌ما

چون نگه صدمدعا ازعجز مابی‌پرده است

نیست‌فریادی به‌این شوخی‌که‌خاموشیم‌ما

یاد ما بیدل وداع وهم هستی‌کردن است

تا خیالی در نظر داری فراموشیم ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی حالات و احساسات انسان در مواجهه با زندگی و دنیای اطرافش می‌پردازد. شاعر به زیبایی‌های عشق و همدلی اشاره می‌کند و به عمق حیرت و سردرگمی انسان از بزرگی و پیچیدگی وجود اشاره می‌کند. او می‌گوید که انسان‌ها در میان نور و خاموشی، و در کشمکش با خود و ضعف‌هایشان زندگی می‌کنند. احساسات عمیق، تلاش و کوشش برای درک زندگی و وجود، همچنین سوالاتی درباره علت و غایت زندگی مطرح می‌شود. در نهایت، شاعرانگی و عجز بشری در برابر هستی و واقعیت، زمینه‌ساز تأمل و اندیشه‌های عمیق‌تری درباره زندگی و وجود می‌شود.