نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حیرتیم اما به وحشتها هماغوشیم ما

همچوشبنم با نسیم صبح همدوشیم ما

هستی موهوم مایک لب‌گشودن بیش نیست

چون‌حباب از خجلت اظهار خاموشیم ما

شور این دریا فسون اضطراب ما نشد

از صفای دل چوگوهر پنبه درگوشیم ما

خواب ما پهلو نزد بر بستر دیبای خلق

ازنی مژگان خود چون چشم خس پوشیم ما

بحر هم نتواند از ماکرد رفع تشنگی

جوهریم آب‌ از دم شمشیر می‌نوشیم ما

گاه در چشم تر وگه برمژه‌گاهی به خاک

همچو اشک ناامیدی خانه بردوشیم ما

شوخ چشمی نیست‌کار ما به رنگ آینه

چون حیا پیراهنی از عیب می‌پوشیم ما

چشمهٔ بیتابی اشکیم از توفان شوق

با نفس پر می‌زنیم وناله می‌جوشیم ما

مرکزگوهر برون‌گرد خط‌گرداب نیست

هرکجا حرفی ازآن لب سرزندگوشیم ما

کی بود یارب‌که‌خوبان یاد این بیدل‌کنند

کزخیال خوشدلان چون غم‌فراموشیم ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و تضادهای درونی خود می‌پردازد. او از حالت حیرت و وحشت خود صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه با طبیعت و نسیم صبح در هماهنگی است. شاعر به واقعیات زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که وجود او بیشتر از یک حرف توخالی نیست، و به نوعی احساس خجالت و عدم بیان واقعی خود را توصیف می‌کند. شور و شوق دریا نتوانسته آنها را آرام کند و آنها همچنان در جستجوی صفا و آرامش در دل هستند. خواب و رویاهایشان بر بستر زندگی مادی قرار دارد. شاعر به تشنگی روحی اشاره کرده و می‌گوید که با وجود همه سختی‌ها هنوز از زندگی و عشق لذت می‌برند. او در نهایت به احساس ناامیدی و غم‌های خود اشاره کرده و می‌گوید که حتی از یاد خوبان نیز غافلند و در خیال خوشی‌ها غرق شده‌اند. این شعر با زبانی شاعرانه و پر از تمثیل‌ها، عمق احساسات انسانی را به تصویر می‌کشد.