غزل شمارهٔ ۲۲۹۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا چند ز غفلت طرب اندیش نشینم
کو درد که لختی به دل ریش نشینم
یک چشم زدن الفت اشک و مژه کم نیست
ظلمست درین غمکده زین بیش نشینم
در آتش امید سپندم منشانید
ناجسته ز خود چند به تشویش نشینم
گردون دو نفس نقش حصیرم نپسندید
تا پهلوی آسایش درویش نشینم
آب گهرم چند درین کینه پرستان
ممنون دم تیغ و سر نیش نشینم
از نقش قدم سرکشی ناز نشاید
تا محو شدن به که ادب کیش نشینم
بر دامن پاک تو غبارم من بیدل
مگذار که دیگر به سر خویش نشینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک شاعر پرداخته است. او از غفلت و شادکامی دوری میکند و به دنبال دردی است که در دلش نشسته است. شاعر از غم و اندوهی که در زندگیاش وجود دارد سخن میگوید و اشاره میکند که در این غمکده نمیتواند به آرامش برسد. او به آتش امید اشاره دارد و از خود میخواهد که در تشویش و نگرانی نباشد. همچنین، نارضایتی از دنیا و موقعیتش را بیان میکند و آرزوی آرامش و آسایش دارد. در نهایت، او خودش را در دامن معشوقش میبیند و از اینکه دیگر غبار درد و رنج بر سرش نشیند، ابراز نگرانی میکند.