نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۹۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کر شدم تا چند شور حق و باطل بشنوم

بشکنید این سازها تا چیزی از دل بشنوم

غافل از معنی نی‌ام لیک از عبارت چاره نیست

هرچه لیلی گویدم باید ز محمل بشنوم

تا به فهم آید معانی رنگ می‌بازد شعور

گر همه حرف خود است آن به که غافل بشنوم

چون غرور عافیت هیچ آفتی موجود نیست

کاش شور این محیط ازگرد ساحل بشنوم

احتیاج و شرم با هم می‌گدازد سنگ را

آه اگر حرف لب خاموش سایل بشنوم

دوستان خون بحل هم ازدیت نومید نیست

واگذاربدم دمی تا نام قاتل بشنوم

ای تپیدن بعد مرگم آنقدر همت‌گمار

کز غبار خود صدای بال بسمل بشنوم

از حضور دل نفس غافل نمی‌خواهد مرا

جاده‌ گوشم می‌کشد کآواز منزل بشنوم

شور امکان بی‌تغافل قابل تفهیم نیست

گوش من زین پنبه محرومست مشکل بشنوم

خامشی مضمون نوایی چند داغم کرده است

از زبان شمع تاکی شور محفل بشنوم

بسکه دارد فطرتم ننگ ازتمیزعلم و فن

آب می‌گردم همه‌گر شعر بیدل بشنوم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تفکرات عمیق و احساسات درونی خود پرداخته و به نوعی در جستجوی حقیقت و معنای عمیق زندگی است. او از ناتوانی در شنیدن صدای حق و باطل ابراز ناراحتی می‌کند و تمایل دارد که برای درک بهتر، سکوت را بشکند. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که درک معانی واقعی زندگی نیازمند گفتمان و ارتباط با دیگران است، حتی اگر این اطلاعات غیرواضح باشند. او با ابراز احساساتش نشان می‌دهد که در جستجوی صدای دل، عشق و حقیقت است و نسبت به مسائلی چون شهرت و دانش دچار تردید و ناامیدی می‌باشد. در نهایت، شعر از دغدغه‌های وجودی او و نیاز به شنیدن صدای زندگی و حقیقت حکایت دارد.