نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۹۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از انفعال عشرت موهوم آگهم

ای چرخ پر مکن قدح هاله از مهم

صبح ازل شکوفهٔ اشکم بهار داشت

هم در پگاه بود چراغان بیگهم

شمعم فروتنی ز مزاجم نمی‌رود

هر چند سر به اوج ‌کشم مایل چهم

پا درگل کدورتم از التفات جسم

گر اندکی ز وهم برآیم منزهم

کو جهد همتی‌ که به همدوشیت رسد

ازگردن بلند تو یکدست کوتهم

پیری شکنج پوست به جسم فسرده است

رختم امید شست‌کنون می‌کند تهم

از قامت خمیده گذشتن وبال شد

این ناخن بریده که افکند در رهم

گنجینه و ذخیرهٔ اسباب اعتبار

دست تاسفی است اگر آوری بهم

خاکم به پایمالی وضعم تأملی

تا بینی آستان‌که‌ام یا چه درگهم

از کبک من ترانهٔ مستان شنیدنی‌ست

چیزی دگر مپرس همین الله الهم

تا بارگاه فقر شکوه ‌که می‌رسد

بیدل‌ گذشتگی‌ست جنیبت‌کش شهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس انفعال و توهم عشقی اشاره می‌کند و از چرخ روزگار می‌خواهد که به او چیزی ندهد. او به زیبایی صبح ازل و شمع فروتنی اش اشاره می‌کند و از ناتوانی و سختی‌های زندگی خود سخن می‌گوید. شاعر از مشکلات جسمی و پیری یاد می‌کند و بر روی عدم توانایی‌اش در دست‌یابی به همدوشی و تعاملات انسانی تأکید دارد. او به ناامیدی و فقر خود اشاره می‌کند و به دنبال تسکینی برای دردهایش می‌گردد. در نهایت، او به ترانه‌ای که از دلش می‌جوشد اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها به بیان دردها و غم‌هایش بسنده می‌کند.