نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۰۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز دل چون غنچه یک چاک‌ گریبانگیر می‌خواهم

گشاد کار خود بی‌ناخن تدبیر می‌خواهم

نی‌ام مخمور می‌ کز قلقل مینا به جوش آیم

سیه مست جنونم غلغل زنجیر می‌خواهم

به‌ کوثر گر زند ساغر ندارد بسملم سیری

دم آبی اگر می‌خواهم از شمشیر می‌خواهم

بنایم ننگ ویرانی‌ کشید از دست جمعیت

غبار دامن زلفی پی تعمیر می‌خواهم

ز آتش‌ کاش احرام جنون بندد سپند من

به وحشت جستنی زین خانهٔ دلگیر می‌خواهم

به هر مویم هجوم جلوه خوابانده‌ست مژگانها

ز شوقت جنبشی چون خامهٔ تصویر می‌خواهم

به بوی غنچه نسبت‌ کرده‌ام طرز کلامت را

زبان برگ گل در عذر این تقصیر می‌خواهم

درین صحرا جنون هرزه فکر دامها دارد

دو عالم جسته است از خویش و من نخجیر می‌خواهم

لب سوفارم از خمیازه‌های بی‌پر و بالی

ز گردون مقوس همتی چون تیر می‌خواهم

حصول مطلب از ذوق تمنا می‌کند غافل

زمان انتظار هر چه باشد دیر می‌خواهم

به رنگ من برون آید کسی تا قدر من داند

به این امید طفلی را که خواهم پیر می‌خواهم

ز حد بگذشت بیدل مستی شور جنون من

به چوب‌ گل چو بلبل اندکی تعزیر می‌خواهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک شاعر است. او از تمایلات و آرزوهای خود صحبت می‌کند و به دنبال لذت و آزادی در عشق و جنون است. شاعر می‌خواهد از زنجیرهای درد و ناامیدی رها شود و به دنبال تجدید حیات و نَفَس تازگی می‌گردد. او از زیبایی‌ها و ظرافت‌های زندگی سخن می‌گوید و در عین حال به درون‌گرایی و جنون ناشی از عشق اشاره می‌کند. احساس اضطراب و انتظار در شعر حس می‌شود و شاعر آرزو دارد که دیگران او را درک کنند و قدر محبت و احساساتش را بدانند. در نهایت، داستان زندگی و جستجوی او برای معنا و عشق در دل این کلمات نهفته است.