غزل شمارهٔ ۲۳۱۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
رنگ پر ریختهٔ الفت گلزار توایم
جستهایم از قفس خویش و گرفتار توایم
خاک ما جوهر هر ذرهاش آیینهگر است
در عدم نیز همان تشنهٔ دیدار توایم
مرکز دیده و دل غیر تمنای تو نیست
از نگه تا به نفس یک خط پرگار توایم
اشک و آه است سواد خط پیشانی شمع
همه وا سوختهٔ سبحه و زنار توایم
بیش ازین ساغر الفت چه اثر پیماید
میرویم از خود و در حیرت رفتار توایم
دامن عفو حمایتکدهٔ غفلت ماست
خواب راحت نفس سایهٔ دیوار توایم
جنس موهوم هوس شیفتهٔ ارزش نیست
قیمت ما همه این بس که به بازار توایم
مست کیفیت نازیم چه هستی چه عدم
هر کجاییم همان ساغر سرشار توایم
خرده بر بیش و کم ذره نگیرد خورشید
ای تو در کار همه ما همه بیکار توایم
ناله سامان جبین سایی اشک است اینجا
بیدل عجز نوای ادب اظهار توایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و دلدادگی اشاره دارد. شاعر به زیبایی و عظمت معشوق خود میپردازد و از وابستگی عاطفی خود سخن میگوید. او بیان میکند که همه وجودش به یاد معشوقش است و هیچ چیز دیگری در قلب و چشمش جا ندارد. احساسات عمیق او به حدی است که هر لحظه در جستجوی معشوق است و به او وابسته شده است. همچنین، اشاره میکند که با تمام ضعفها و محدودیتهای انسانی، عشق او به معشوق فراتر از هر چیز مادی است و در هر حالت، وجودش را به عشق او گره زده است. در نهایت، شاعر ابراز ناتوانی در وصف عشق و دلدادگیاش میکند و خود را در مقابل عظمت معشوقش عاجز میبیند.