نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۲۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون سبحه یک دو روز که با هم نشسته‌ایم

از یکدگر گسسته فراهم نشسته‌ایم

باز است چشم ما به رخ انجمن چو شمع

اما در انتظار فنا هم نشسته‌ایم

هر چند طور عجز به غیر از صواب نیست

زحمت‌کشی خیال خطا هم نشسته‌ایم

دود سپند مجلس تصویر حیرت است

هر چند گل کنیم صدا هم نشسته‌ایم

غافل نه‌ایم از غم درماندگان خاک

چندی چو آبله ته پا هم نشسته‌ایم

نا قدردان راحت عریان تنی مباش

گاهی برون بند قبا هم نشسته‌ایم

خواب غرور مخمل و دیبا ز ما مخواه

بر فرش بوریای گدا هم نشسته‌ایم

دارد دماغ تخت سلیمان غبار ما

بی پا و سر به روی هوا هم نشسته‌ایم

دود چراغ محفل امکان بهانه‌جوست

در راه باد ما و شما هم نشسته‌ایم

آسایشی به ترک مطالب نمی‌رسد

در سایه‌های دست دعا هم نشسته‌ایم

گر التفات نقش قدم شیوهٔ حیاست

بر خاک آستان تو ما هم نشسته‌ایم

بیدل به رنگ توأم بادام ما و تو

هر چند یک دلیم جدا هم نشسته‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تأمل درباره‌ی روابط و احساسات انسانی می‌پردازد. او به حالت نشستن دو نفر اشاره می‌کند که هرچند نزدیک به هم هستند، اما در واقع جدا افتاده‌اند. شاعر به انتظار فنا و محدودیت‌های انسانی اشاره می‌کند و به تلاش بیهوده در زندگی و غم درماندگان نیز می‌پردازد. همچنین او به بی‌قدردانی از راحتی و خواب غفلت اشاره می‌کند و تأکید دارد که همواره در جستجوی آرامش و دعا هستند. خطرات و دشواری‌های زندگی را یادآور شده و در نهایت به گسستگی بین انسان‌ها و امید به ارتباط واقعی اشاره می‌کند.