نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۲۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

دیدهٔ انتظار را دام امید کرده‌ایم

ای قدمت به چشم ما خانه سفید کرده‌ایم

دل به خیالت انجمن دیده به حیرتت چمن

سیر تأملی که دل تا مژه عید کرده‌ایم

همچو صدف قناعتست بوتهٔ امتحان فقر

مغز شد استخوان ما بسکه قدید کرده‌ایم

فیض جنون نارسا فکر برهنگی ‌کراست

خرقهٔ دوش عافیت سایهٔ بید کرده‌ایم

معنی لفظ‌ حیرتیم‌ کیست به فهم ما رسد

بوی اثر نهفته را رنگ پدید کرده‌ایم

گرد به باد رفتگان دست بلند ‌مطلبی است

گوش به چشم‌کن بدل ناله جدیدکرده‌ایم

آه‌ کجا برد کسی خجلت تهمت عدم

نام خموشی وکری‌گفت و شنیدکرده‌ایم

فرصت اشک شمع رفت ای دم صبح عبرتی

خنده دیت نمی‌شود گریه شهیدکرده‌ایم

بیدل اگرخطای ما درخور ساز زندگیست

تا به‌ کفن رسیده‌ایم ناله سفید کرده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی دردها و دغدغه‌های انسانی می‌پردازد. شاعر با زبان استعاری و تأملی، از امید و انتظار صحبت می‌کند و به عواطف و احساساتی مانند انتظار، قناعت، تنهایی و ندامت اشاره می‌کند. او از تجربه‌های تلخ خود می‌گوید و به مفهوم‌های عمیق‌تری چون جنون، حیرت و خموشی می‌پردازد. در نهایت، تذکری به زندگی و گذران آن می‌دهد و از ظهور مشکلات و ناپایداری‌ها در زندگی سخن می‌گوید، به خصوص در لحظات آسیب‌زا و تصمیم‌ساز. شعر حامل احساسی از ناامیدی و تلاش برای درک عمیق‌تر زندگی است.