غزل شمارهٔ ۲۳۲۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دور هستی پیش از گامی تمامش کردهایم
عمر وهمی بود قربان خرامش کردهایم
شیشهها باید عرق برجبههٔ ما بشکند
کز تریهای هوس تکلیف جامش کردهایم
ماجرای صبح و شبنم دیدی از هستی مپرس
صد نفس شد آب کاین مقدار رامش کردهایم
خواب عیش زندگی پرمنفعل تعبیر بود
شخص فطرت را جنب از احتلامش کردهایم
زندگی تلخست از تشویش استقبال مرگ
آه از فکر ادایی آن چه وامش کردهایم
تیرهبختی هم به آسانی نمیآید به دست
تا شفق خوردهست خون، صبحی که شامش کردهایم
ما اسیران چون شرارکاغذ آتش زده
مشق آزادی ز چشمکهای دامش کردهایم
چشم ما مژگان ندزدیدهست ز آشوب غبار
در ره او هر چه پیش آمد سلامش کردهایم
پیش دلدار است دل قاصد دمیکانجا رسی
دم نخواهی زدکه ما چیزی پیامشکردهایم
غیر خاموشی نمیجوشد ز مشت خاک ما
سرمه گردی دارد و فریاد نامش کردهایم
منظر کیفیت گردون هوایی بیش نیست
بارها چون صبح ما هم سیربامش کردهایم
نزد ما بیدل علاج مدعی دشوار نیست
از لب خاموش فکر انتقامش کردهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به بررسی مفهوم هستی و زندگی میپردازد. او به گامهای پیشین خود در زندگی اشاره میکند و از عمر کوتاه و وهمی خود افسوس میخورد. از شکسته شدن شیشهها و اثرات هوس صحبت کرده و به ماجرای روز و شب اشاره میکند تا نشان دهد که چقدر زندگی تحت تاثیر تصمیمات و احساسات ما قرار دارد. شاعر به تلخی زندگی و ترس از مرگ اشاره میکند و نشان میدهد چگونه انسانها به راحتی به بدبختی دچار میشوند. همچنین به مقایسه اسیران عشق و آتش کاغذ اشاره میکند و از تلاش برای آزادی در عشق حرف میزند. در ادامه، به خاموشی و فریاد نام خود نیز اشاره میکند و در نهایت به این نکته میرسد که هیچ درمانی برای مدعیان سختگیری وجود ندارد. در کل، غزل به تضادهای زندگی، عشق و هستی پرداخته و با زبانی عاطفی و فلسفی، دیدگاه شاعر را نسبت به زندگی به تصویر میکشد.