غزل شمارهٔ ۲۳۳۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نشنیده حرف چند که ما گوش کردهایم
تا لب گشودهایم فراموش کردهایم
درد دلیم، شور دو عالم غبار ماست
اما زیارت لب خاموش کردهایم
تسلیم ما قلمرو جولان ناز کیست
سیر نُه آسمان به خم دوش کردهایم
آفات دهر چارهگرش یک تغافلست
توفان به بستن مژه خس پوش کردهایم
شوری دگر نداشت خمستان اعتبار
خود را چو درد می سبب جوشکردهایم
حیرت سحر دماندهٔ طرز نگاه ماست
صد چاک سینه نذر یک آغوشکردهایم
طاووس رنگ ما ز نگاه که میکش است
پرواز را به جلوه قدح نوش کردهایم
بر وضع ما خطای جنونی دگر مبند
کم نیست این که پیروی هوش کردهایم
مردم به دستگاه بقا ناز میکنند
ما تکیه بر فنای خطا پوش کردهایم
بیدل حدیث بیخبران ناشنیدنی است
بودیم معنیی که فراموش کردهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عواطف و تجربیات انسانی است که از آنها غافل شدهایم. شاعر به ناله و درد دل اشاره میکند و میگوید که مشکلات و دردهای زندگی را فراموش کردهایم. ما در جستجوی خوشی و زیبایی هستیم، اما به جای آن، به ناز و لذتهای زودگذر توجه میکنیم. گاهی اوقات، ما در تلاش برای فرار از واقعیتها، خود را به فراموشی زدهایم. این شعر همچنین به تناقضات انسانی و ناتوانیها اشاره دارد و یادآور میشود که ما در دنیایی از زیبایی و درد زندگی میکنیم که گاهی اوقات از درک عمق آن غافل میشویم.