غزل شمارهٔ ۲۳۳۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پایمالیم و فارغ ازگلهایم
سر به بالین شکر آبلهایم
منزل و مقصدی معین نیست
لیک در فکر زاد و راحلهایم
همه چون اشک میرویم به خاک
سرنگونی متاع قافلهایم
از سجود دوام وضع نیاز
فرض خوان نماز نافلهایم
یک نفس ساز و صد جنون آهنگ
کس چه داند که در چه سلسلهایم
پهلوی عجز ما مگردانید
چون زمین خوابگاه زلزلهایم
عبرت از بند بند ما پیداست
شکل مربوط جمله فاصلهایم
امتحان گلفروش راز مباد
غنچهسان یکدلیم و ده دلهایم
آخر از یکدگر گسیختن است
خوش معاشان بد معاملهایم
ناقبولی رواج معنی ماست
هرزهگویان دم زن صلهایم
شرمدار ازکمال ما بیدل
قطره ظرف و حباب حوصلهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس پریشانی و بیهدفی در زندگی است. شاعر به تصویر کشیدن عدم استقرار و هدف مشخص اشاره میکند و از لحظات بیدلی و بینظمی در زندگی سخن میگوید. او به رابطهی ظاهری و درونی انسانها و چالشهای مرتبط با آن اشاره دارد و به ناپایداری و ناپسندی روابط انسانی پرداخته است. در نهایت، شاعر از وضعیت خود و دیگران مینالد و به کمال و معنای مطلق وجود اشاره میکند که در زندگی مدام در حال جستجو است.