غزل شمارهٔ ۲۳۵۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جز حیرت ازین مزرعه خرمن ننمودیم
عبرت نگهی کاشت که آیینه درودیم
در زیر فلک بال نگه وا نتوان کرد
عمریست که واماندهٔ این حلقهٔ دودیم
فریاد که درکشمکش وهم تعلق
فرسود رگ ساز و جنونی نسرودیم
عبرتکدهٔ دهر غبار هوسی داشت
ما نیز نگهواری ازین سرمه ربودیم
پیدایی ما کَون و مکان از عدم آورد
جا نیز نبودهست به جایی که نبودیم
آیینه جز آرایش تمثال چه دارد
صفریست تحیر که بر آن جلوه فزودیم
از شور دلگمشده سرکوب جرس شد
دستی که به یاد تو درین مرحله سودیم
از جادهٔ تسلیم گذشتن چه خیال است
چون شمع ز سر تا قدم احرام سجودیم
فرداست که باید ز دو عالم مژه بستن
گر یک دو سه روزی به تماشا نغنودیم
بیدل چه خیالست ز ما سعی اقامت
دیریست چو فرصت به گذشتن همه زودیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تفکر و تأمل در زندگی و گذر زمان میپردازد. شاعر با بیان حیرت از دنیای اطراف و تجارب زندگی، به کمبودهای خود در درک واقعیت اشاره میکند. او از احساس تعلق و رنج در تلاش برای فهمیدن زندگی میگوید و بر این نکته تأکید دارد که دنیا محل عبور و گذر است. شاعر به تناقضهای زندگی و تلاش برای یافتن معنا در آن میپردازد و در نهایت به این نتیجه میرسد که فرصت زندگی محدود است و باید از آن به درستی استفاده کرد. در کل، شعر دعوت به تفکر عمیق درباره وجود، زمان و حقیقت زندگی است.