غزل شمارهٔ ۲۳۶۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوتپرست گوشهٔ حیرانی خودیم
یعنی نگاه دیدهٔ قربانی خودیم
ما را چو صبح باگل تعمیرکار نیست
مشتی غبار عالم ویرانی خودیم
لاف بقا و زندگی رفته نازکیست
لنگر فروش کشتی توفانی خودیم
موگشتهایم و نقش خیال تو مشق ماست
حیران صنعت قلم مانی خودیم
پر هرزه بود چشمگشودن دین بساط
چون شمع جمله اشک پشیمانی خودیم
جمعیت از غبار هوای رمیده است
صبح جنون بهار پریشانی خودیم
چون اشک راز ما به هزار آب شستهاند
آیینهٔ خجالت عریانی خودیم
خاک فسرده خواری جاوید میکشد
عمریست پایمال تنآسانی خودیم
دیوار رنگ منع خرام بهار نیست
ای خام فطرتان همه زندانی خودیم
بیدل چوگردباد ز آرام ما مپرس
عمریست درکمند پرافشانی خودیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و درونی انسان اشاره دارد. شاعر در آن به خلوت و حیرانی خود میپردازد و تجربههایی چون غم، ناامیدی و پرسشهای فلسفی را به تصویر میکشد. او خود را به عنوان قربانی نگاه دیگران توصیف میکند و به بقا و زندگی اشاره میکند که به نظر میرسد به نازکی و آسیبپذیری رفته است. شاعر از غبار و ویرانیهای دنیای خود، خجالت و عریانی ناشی از اشتباهات و ناکامیها، و سختیهای زندگی سخن میگوید. او در نهایت به احساس زندانی بودن و کمبود آرامش در زندگی اشاره میکند. این شعر سرشار از تصاویر شاعرانه و کنایههای عمیق است که به جستجوی معنا در زندگی و درک هویت اشاره دارد.