نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۸۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

بیگانه وضعیم یا آشناییم

ما نیستیم اوست او نیست ماییم

پنهانتر از بو در ساز رنگیم

عریانتر از رنگ زیر قباییم

پیدا نگشتیم خود را چه پوشیم

پنهان نبودیم تا وا نماییم

پیش که نالیم داد از که خواهیم

عمریست با خویش از خود جداییم

هر سو گذشتیم پیدا نگشتیم

رفتار عمریم بی‌نفش پاییم

این ‌کعبه و دیر تا حشر باقیست

ما یک دو دم بیش دیگر کجاییم

تنگی فشرده‌ست صحرای امکان

راهی نداربم دل می‌گشاییم

نفی دویی بود علم تعین

تا خاک ‌گشتیم ‌گفتیم لاییم

فکر دویی چیست ما و تویی ‌کیست

آیینه‌ای نیست ما خود نماییم

سیر دو عالم کردیم لیکن

جایی نرفتیم‌ کز خود برآییم

گر بحر جوشید، ور قطره بالید

ما را نفهمید جز ما که ماییم

اظهار هر چند غیر از عرق نیست

در پیش بیدل آب بقاییم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع هویت و ریشه‌ی عدم تفکیک میان خود و دیگری می‌پردازد. شاعر از احساس جدایی و بیگانگی با خود و دیگران سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که ما در واقع خود را نمی‌شناسیم و در جستجوی هویت خود هستیم. او از تجربیات زندگی و وجود تضادهای درونی صحبت می‌کند و این که در تلاش برای درک دوگانگی‌هایی مانند من و تو، به نوعی در پنهان‌سازی خود گرفتار آمده‌ایم. در نهایت، شاعر به احساس عدم‌وجود و تلاش برای فرار از تنگناهای وجودی اشاره می‌کند و برنگری به واقعیت وجودی و درک عمیق‌تری از خود تأکید می‌کند.