نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۸۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون ‌کاغذ آتش‌زده مهمان بقاییم

طاووس پر افشان چمنزار فناییم

هر چند به سامان اثر بی‌سر و پاییم

چون سبحه همان سر به کف دست دعاییم

شوخی سر و برگ چمن آرایی ما نیست

یکسر چو عرق جوهر ایجاد حیاییم

واماندهٔ عجزیم سر و برگ طلب‌ کو

چون آبلهٔ پا همه تن آبله پاییم

کم نیست اگر گوش دلیل خبر ماست

از دیدن ما چشم ببندید صداییم

آیینهٔ تحقیق مقابل نپسندد

تا محرم آغوش خودیم از تو جداییم

بی سعی جنون راه به مقصد نتوان برد

بگذار که یک آبله از پوست برآییم

کو ساز نگاهی ‌که به یک سیر گریبان

دلدار نقابی که ندارد نگشاییم

فرداست ‌که یکتایی ما نیز خیال است

امروزکه در سجده دوتاییم‌، دوتاییم

آیینهٔ اسرار غنا پردهٔ خاکست

تا سرمه نگشتن همه آوازگداییم

پیش که درّد هوش گریبان تحیر

دل منتظر فرصت و فرصت همه ماییم

در دشت توهم جهتی نیست معین

ما را چه ضرور است بدانیم‌کجاییم

بر طبع شرر خفّت فرصت نتوان بست

در طینت ما سوخت دماغی‌که بناییم

بیدل به تکلف اثری صرف نفس‌کن

عمریست تهی کاسه‌تر از دست دعاییم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی وجود و هویت انسانی و تجارب درونی می‌پردازد. شاعر به تصویرسازی زیبایی از طبیعت و احساسات انسانی می‌پردازد و تناقضات موجود در زندگی را نشان می‌دهد. وضعیت ناپایداری که انسان در آن قرار دارد، به نوعی به سرنوشت و هویت ما اشاره می‌کند. شاعر با استفاده از تصاویری مانند طاووس، چمن، سبحه و آبله به عمق وجود و روح بشر پرداخته و نشان می‌دهد که انسان‌ها در جستجوی معنا و حقیقت هستند. همچنین، توصیفاتی از جنون و حیرت در زندگی مطرح می‌شود و بیان می‌کند که از درد و ناکامی‌های خود بی‌خبر نیستند. در نهایت، شاعر به ناکامی‌ها و ضعف‌های انسان اشاره کرده و می‌گوید که زندگی همچون سیر در گم‌نامی است و تلاش‌ها ممکن است بی‌ثمر باشد. او به ما یادآوری می‌کند که همه ما در جستجوی هدف و شناخت خود هستیم و باید به زندگی و لحظه‌های آن بیاندیشیم.