غزل شمارهٔ ۲۳۸۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
دل حیرت آفرین است هر سو نظرگشاییم
در خانه هیچکس نیست آیینه است و ماییم
زین بیشتر چه باشد هنگامهٔ توهم
چونگرد صبح عمریست هیچیم و خود نماییم
ما را چو شمع ازین بزم بیخود گذشتنی هست
گردن چه برفرازیم سر نیستیم پاییم
تا چند دانهٔ ما نازد به سخت جانی
در یک دو روز دیگر بیرون آسیاییم
آیینهٔ سعادت اقبال بینشانی است
گر استخوان شود خاک بر فرق خود نماییم
آیینه مشربیها بیگانهٔ وفا نیست
جایش بهدیده گرماست با هرکه آشناییم
عجز طلب در این دشت با ما چو اشک چشم است
هر چند ره به پهلوست محتاج صد عصاییم
شبنم چه جام گیرد از نشئهٔ تعین
در باده آب داریم، پیمانهٔ حیاییم
محتاج زندگی را عزت چه احتمالست
لبریز نقد لذت چون کیسهٔ گداییم
تا کی کشد تعین ادبار نسبت ما
ننگی چو بار مردن درگردن بقاییم
ظاهر خروش سازش باطن جهان نازش
ای محرمان بفهمید ما زین میان کجاییم
شخص هوا مثالیم خمیازهٔ خیالیم
گر صد فلک ببالیم صفر عدم فزاییم
رنگ حناست هستی فرصت کمین تغییر
روز سیاه خود را تا کی شفق نماییم
گوش مروتی کو کز ما نظر نپوشد
دست غریق یعنی فریاد بیصداییم
بر هر چه دیده واکرد آغوش الفت ما
مژگان به خم زد و گفت خوش باش پشت پاییم
دوزخ کجاست بیدل جز انفعال غفلت
آتش حریف ما نیست زبن آب اگر برآییم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره بررسی وجود انسان، تلاش برای شناخت خود و حقیقت زندگی است. شاعر به توصیف وضعیت حیرت و محبت میپردازد و بیان میکند که در دنیای اطرافش هیچ چیز واقعی وجود ندارد و تنها خود را میبیند. او از زوال و مرگ میگوید و اینکه ما در برابر سختیها و چالشها، تنها بازیچههایی در دستان سرنوشت هستیم. در نهایت، او به ناپایداری زندگی و بیمعنایی آن اشاره میکند و از ناامیدی و عجز انسان در برابر سرنوشت میگوید. شاعر سعی دارد تا خوانندگان را به تفکر در مورد حقیقت وجود و جایگاهشان در جهان دعوت کند.