غزل شمارهٔ ۲۳۹۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بستهام چشم امید از الفت اهل جهان
کردهام پیدا چوگوهر در دل دریا کران
بسکه پستی در کمین دارد بنای اعتبار
بعد ازین دیوارها بیسایه خواهد شد عیان
از تجمل سفله را ساز بزرگی مشکلست
خاک از سامان بالیدن نگردد آسمان
ای تمنایتْ خیالاندیشِ تصویرِ محال
صید خود کن دیگر از عنقا چه میجویی نشان
نارسایی جادهٔ سر منزل جمعیت است
از شکستِ بال میبالد حضورِ آشیان
جز تحیّر از جنونِ ما سیهبختان مپرس
حلقهٔ زنجیرِ گیسو بر نمیدارد فغان
عاشق از اهلِ هوس در صبر دارد امتیاز
کردهاند آیینه و شبنم به حیرت امتحان
رفتگان یا رب چه سامان داشتند از درد و داغ
کاین زمانم میدهد آتش سراغ کاروان
عیشها دارد عدمفرسایی اجزایِ من
جوشِ مهتابست هرجا پنبه شد تارِ کتان
کوششِ گردون علاجِ بیبریهایم نکرد
مشکلست از سرو، گُل چیدن بسعیِ باغبان
در فضایِ دل مقامِ عزت و خواری یکیست
نیست صدر خانهٔ آیینه غیر از آستان
بیرواجیهایِ عرضِ احتیاجم داغ کرد
آبرو چندانکه میریزم نمیگردد روان
صبح این هنگامهای از سیر خود غافل مباش
یکنفس پیداییات از عالمی دارد نشان
چشم اورا نیست بیدل سیری از خون ریختن
جام می از باده پیمایی نگردد سرگران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با نگاهی فلسفی به جهان و روابط انسانی مینگرد. او به بیاعتمادی نسبت به وابستگی به دیگران و دنیا اشاره دارد و از تلاش برای یافتن ارزشهای واقعی در دل مشکلات سخن میگوید. شاعر میگوید که ظواهر فریبندهاند و جوهر واقعی در عمق وجود است. حسرت و اندوه ناشی از جدایی و از دست دادنها را بیان میکند و به این موضوع میپردازد که حتی در مواجهه با سختیها، انتظار زیبایی و امید وجود دارد. همچنین، در این ابیات به تفاوتهای اجتماعی و تلاشهای بیپایان انسانها برای رسیدن به خوشبختی و آرامش اشاره میشود. در نهایت، شاعر بر این باور است که زندگی مملو از نشیب و فراز است و درک عمیقتری از آنچه که برای ما ارزشمند است، نیاز به بینش و تفکر دارد.